وبلاگ مرودشت
مجله مرودشت بلاگ
ُِکوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ ُِکوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ، (۵۷۶ - ۵۲۹) شاه پارسی, بهخاطر جنگجویی و بخشندگیاش شناخته شدهاست. کوروش نخستین شاه ایران و بنیانگذار دورهی شاهنشاهی ایرانیان می باشد. با نگاهی عمیق به این موضوع خواهیم دید که در ٢۵٠٠ سال پیش ما نمونه ای از این هیولا را در تخت جمشید داشته ایم و مجسمه ای بزرگ از آن در تخت جمشید وجود دارد. "سگشیر"جانوری که امریکا برای کاربرد پلیسی و نظامی خلق کرده این موجود در سواحل montauk ,newyork پیدا شده و براستی شباهت قابل توجهی به پیکره های سرستون های تخت جمشید دارد. فقط به این نکته توجه کنید که در شمال شرقی محل پیدا شدن این موجود، جزایری بنام plum island هست که مکانی فوق سری استخر در فرهنگ لغت اصطخر. اصطرخ . ستخر. (جهانگيري ).شهري بفارس از اقليم سوم ، طول آن 79 درجه و عرض 32 درجه و آن از بزرگترين حصن هاي فارس و شهرها و کوره هاي آنست . گويند نخستين کسي که آنرا بساخت اصطخربن طهمورث پادشاه ايران بود و طهمورث نزد ايرانيان بمنزله آدم است . جريربن الخطفي گويد که ايرانيان و روم و عرب از فرزندان اسحاقبن ابراهيم خليل عليه السلام اند: (انجمن آراي ناصري ). فردوسي . در صورت خواست شما این مطلب برداشته میشود امروز یک لینک برای شما گذاشتم که متوجه شوید چرا هخامنشیان بزرگترین و با انصاف ترین و صاحب بزرگترین دموکراسی جهان بوده اند ..نه فقط به خاطر اینکه بزرگترین قلمرو جهان را داشتند... نظر شما چیه؟؟ مجموعه بی نظیر شکوه تخت جمشید هر ایرانی این مجموعه رو باید داشته باشه... ميخواهيد تصويري واقعي از تخت جمشيد در زمانهاي خيلي دور را ببينيد قیمت: 4,000 تومان .پرداخت هزینه پس از دریافت محصول درب منزل یا محل کار.خريد و ارسال سفارش اولين نرم افزار تبليغات رايگان بلوتوثي - همه اصناف ميليونر شويد ارسال گروهی و کاملا خودکار بلوتوث با محتوای دلخواه بر روی موبایلهای اطراف به کمک نرم افزار و سخت افزار ویژه بلوتوث هوشمند قیمت ۲۵۰۰۰ تومان.پرداخت مبلغ بعد از دریافت.خرید و ارسال سفارش تمام آلبومهای محسن چاوشی با قیمت ارزان با کیفیت بالا قیمت ۲۹۰۰تومان. پرداخت مبلغ بعد از تحویل درب منزل. خرید اولین فروشگاه اینترنتی در حال افتتاح میباشد و شما میتوانید از امکانات رایگان آن بهره مند شوید فقط کافیست به صورت رایگان ثبت نام کنید . حتی از این راه درآمد هم کسب کنید .ابتدا ثبت نام کنید تا در آینده بتوانید از این امکانات بهره مند شوید (کسانی که ثبت نام می کنند پایان اردیبهشت منتظر خبر خوشی باشند.) یکی از چهره های سرشناس که در شهرستان مرودشت توانسته است با اتکاء به نبوغ علمی، درایت وعمل خود سر منشاء تحولات عظیم و شگرفی در سطح این شهرستان شود، دکتر هنرور میباشد که شوق خدمت به همشهریانش از او چهره ای محبوب و دوست داشتنی در شهرستان مرودشت بوجود آورده است. زمانی که دکتر هنرور سکان هدایت دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت را بدست گرفت، کسی باور نمی کرد که در مدتی کوتاه این همه دگرگونی و دگردیسی در این واحد حاصل آید.دکتر هنرور توانست به سرعت رشته های زیادی را در دانشگاه آزاد مرودشت ایجاد نماید و حتی بعضی از رشته ها که در واحد شیراز وجود نداشت در دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت تدریس می شد. تعداد افراد تحصیل کرده و دانشجو در شهرستان مرودشت به سرعت افزایش چشمگیری یافت و ساخت و ساز بناهای دانشگاه رونق گرفت.ما خدمات دکتر هنرور به مردم شهرستان مرودشت به همین جا ختم نگردید، و شاید بتوان گفت این سر آغاز خدمتی سترگ و زمینه ساز افتخاری بزرگ برای شهرستان مرودشت بود. زمانی که تمام شهرستان های استان فارس سعی بر آن داشتند تا افتخار تاسیس دانشگاه علوم و تحقیقات فارس را یدک بکشند؛مردی از جنس علم وعمل که کسی نبود جز دکتر بیژن هنرور این نشان افتخار را بر سینه شهرستان مرودشت الصاق کرد تا نام خود را درزمره مردان جاویدی همچون مرحوم حاج جلیل رشیدی قرار دهد. یکی دیگرازویژگی های شخصیتی دکترهنرور تجلیل و تقدیرایشان از دانشجویان برتر در زمینه های مختلف علمی،فرهنگی و ورزشی بوده و هست.ایشان همواره مشوق دانشجویان بوده اند و از هیچ کوششی در راه پیشرفت این عزیزان فرو گذار نکرده اند.تواضع و فروتنی ایشان در هنگام تجلیل و اهدا جوایز به دانشجویان برتر رشته های مختلف از جمله نکات بارز شخصیتی ایشان بوده است که موجب محبوبیت و علاقه دانشجویان و جوانان بدیشان گردیده است. منبع:daneshju.javan.blogfa دوستان عزیز با پوزش از شما عکس جناب دکتر به دست ما هنوز نرسیده است در ادامه مطلب بخوانید..... همشهریان عزیز این وبلاگ همان طور که قبلا گفته شده بود متعلق به شما میباشد لذا از شما خواهشمندیم اخبار و اطلاعات خود را در زمینه حوادث و معرفی چهره های نامی شهر به همراه منبع و نام خود برای ما ارسال نمائید تا در این وبلاگ جهت استفاده دیگران قرار دهیم. با تشکر مدیریت وبلاگ به نام یکتای بی همتا ...ومی نگارم تا خالی شوم نه گفته باشم و اما ذکر قلم به نام شهری که داریوش بزرگ افتخار می کرد که از آن است وچنین نامید این دشت بزرگ از حیطه پاسارگاد تا بیضای امروز (یا همان خاستگاه کورش کبیر)تا سروستان که شکارگاه ساسانیان نیک سرشت بود. داریوش چنین میگوید که من از دشتیم که دارای اسبان نیک و مردان نیک است بدین تلفظ در پارسی باستان: (( اُاَسپیا اُمرتیاوشنااُورمزدا)) و همین تلفظ در پارسی باستان خلاصه میشود به « اُمرتیاوشنا»و«مَرتباوشنا» ودر زمانهای نه چندان دور مَردشت که استناد به مَردشت شعر سعدی است که در وصف رندان این دودمان میگوید: خاک مشرق شنیده ام که کنند به چهل سال کاسه ای چینی صد به روزی کنند در مَردشت لاجرم قیمتش همین بینی واینک تلفظ داریوش از این دشت و مردمانش به مرودشت به اشتباه تبدیل شده است... به قلم جناب آقای مهدی هنرمند به سفارش مدیر سایت محسن جاویدی پیشینه تاریخی: مرودشت را می توان گفت سابقه ای به عمر تاریخ دارد زیرا در وجه تسمیه این شهر که در نزدیکی خرابه های شهر استخر بنا شده عنوان گردیده که مرو نام یکی از محلات شهر استخر بوده است. و شهر مرودشت فعلی از سال 1314 همزمان با احداث کارخانه قند شکل گیری آن آغاز گردیده و در سال 70 به بزرگترین شهر بعد از مرکز استان مبدل شده است. زبان مردم این شهرستان فارس است. از آثار تاریخی مهم این شهرستان به تخت جمشید، نقش رستم، ویرانه های شهر استخر، تخت طاووس، پل خان و ... می توان اشاره کرد. در ادامه مطلب بخوانید... مسئولان دانشگاه آزاد اسلامي مرودشت در حالي محدوده فضاي دانشگاه را گسترش ميدهند که اين دانشگاه در حريم درجه دو تخت جمشيد واقع شده است. همه ماخیلی به شهر مرودشت فکر کرده ایم.ولی نفهمیدیم آخر که شهر خوبی داریم یا نه.ولی به هر حال ما مرودشتی هستیم.وازهمه مهمتر زادگاه ما هست و نمیتونیم نسبت به اون بی تفاوت باشیم ولی یک سوالی که خیلی تو ذهن ما می آید اینکه ۲۵۰۰ سال قدمت این شهره یا ۷۰ سال.البته ازاینکه بعضی از ما اینجوری فکر میکنیم که شهر نوپایی داریم شاید ظاهر این شهر باشه که باعث چنین تصمیمی میشه.منظورم از ظاهر این شهر فقط کوچه و خیابان نیست.نوع دید مردم این شهر زمین تا آسمون با هم فرق داره .شهری که نبضش به روستاهای حاشیه بسته شده و چرخ رونق مرودشت تو دست روستاهاش است و شاید همینه که مرودشت رو شهر ملتها میشناسن و یه جورایی باید با فرهنگ های اونها آشنا باشیم(البته مهاجرت بیش از حد روستایان رو به مرودشت نادیده نگیرید)وفرهنگ اونها رو نوع روابط اجتماعی ما تاثیر گذاشته باشد .وازیک طرف نزدیکی به شیراز و وابستگی مردم مرودشت به شیراز و تاثیر فرهنگ مردم شیراز و نوع زندگی اونها روی مردم مرودشت ما رو دارای دو فرهنگ متفاوت کرده است.البته هدف ما نقد فرهنگ هیچکدام نمیباشد و فرهنگ هر دیار قابل احترام است .فعلاً روی صحبت ما با خودمون هست نه روستا یا شهر دیگری...این وبلاگ منتظر نظرهای شما در مورد اینکه چگونه شما در مورد شهر مرودشت فکر می کنید است تا با دید کلی شما در مورد شهر دوست داشتنی مرودشت صحبت کنیم.پس منتظر نظر شما هستیم با یاداشتهای خود ما را یاری کنید.. با سپاس مدیر وبلاگ.................. نقش رستم یكی از مهمترین و زیباترین آثار باستانی سرزمین پارس است. این مجموعه در حدود 4 كیلومتری پارسه تخت جمشید، در حسین کوه (كوه حاجی آباد - نقش رستم)، قرار دارد. سینهی جنوبی حسین کوه در اینجا به طور طبیعی به صورت پردهی نمایشی ِبزرگ به بلندی 70 متر و پهنای 200 متر در آمده است. سمت راست این دیواره پردهی نمایشی دیگری به پهنای 30 متر ایجاد شده.بر دیوارهی عمودی حسین کوه نقش چند چلیپای ( صلیب + ) بزرگ دیده میشود. سه نقش در روبرو و یک نقش در سمت راست زاویهی کوه که هر کدام آرامگاه یکی از شاهان هخامنشی میباشد.کمی پایین تر از چلیپا های روبرو شاهان ساسانی نقش برجستههایی از خود به یادگار گذاشته اند. آرامگاه داریوش بزرگ از بین چهار آرامگاه موجود، فقط این آرامگاه کتیبه دارد . در شاخه بالایی آرامگاه، شاه با لباس پارسی و کمان به دست بر روی سکویی سه پله ایستاده و در حال انجام مراسمی است که میتواند شاهی یا مذهبی باشد.نماد فروهر در بالای سر و پیشاپیش پادشاه قرار گرفته است و شاه دست خود را به علامت احترام رو به این تصویر گرفته. سی تن از نمایندگان قبایل مختلف تخت شاهی و سکوی سه پله روی آن را حمل میکنند. در قسمت میانی آرامگاه حفرهای وجود دارد که ورودی آن مشابه درها و سرستونهای هخامنشی در سنگ حجاری شده و نمایی از یک ساختمان مشابه ساختمانهای تخت جمشید را نشان میدهد. درون حفرهی آرامگاه سه اتاقک در دل کوه کنده شده است که در هر یک سه گور صندوق مانند قرار دارد. تمام این اتاقکها و گورها خالیاند و احتمالاً توسط لشکر اسکندر غارت شدهاند..... آرامگاه خشایارشا این آرامگاه در سمت راست آرامگاه داریوش بزرگ قرار گرفته و بجز فقدان کتیبه و برخی اختلافهای جزئی در نقشهای برجسته، کاملاً مشابه آن آرامگاه است. معماری داخل حفرهی آرامگاه با آرامگاه داریوش بزرگ تفاوتهای اساسی دارد.. آرامگاه اردشیر اول این آرامگاه در سمت چپ آرامگاه داریوش بزرگ واقع شده است .. آرامگاه داریوش دوم این آرامگاه غربیترین آرامگاه هخامنشی نقش رستم است ... و اما عجیب ترین قسمت کعبه زرتشت یا ..... بنايي با معماري خاص در «نقش رستم» وجود دارد كه از زمان حمله اعراب به ايران و از روي ناداني نام «کعبه زرتشت» را به آن دادند. زيرا كاربرد آن را نمي دانستند. از آن جا كه فكر مي كردند هر ديني مي بايست براي خود بتكده يا مركزيتي براي خود داشته باشد با ميل خود گفتند حتمن اين بنا هم مركزيت يا كعبه زرتشتيان است (نمي دانستند زرتشتيان مادي پرست نيستند و چيزي ساخت دست بشر را نمي پرستند). اما غياث آبادي با تحقيقات خود ثابت كرد اين بنا با مقايسه با تمامي بناهاي گاهشماري (تقويم) آفتابي در سرتاسر جهان، پيشرفته ترين، دقيق ترين، و بهترين بناي گاهشماري آفتابي جهان مي تواند باشد. در صورتي كه تا قبل از اين بنا «چارطاقي ها» در نقاط مختلف ايران احداث شده بودند و همين وظيفه را با شيوه اي بسيار ساده اما دقيق و حرفه يي بر عهده داشتند. تمامي بناهاي گاهشماري آفتابي در جهان فقط مي توانند روزهاي خاصي از سال (مانند روزهاي سرفصل) را مشخص كنند و يا حتي با سال خورشيدي تنظيم نيستند. اما اين بنا با دقت و علمي كه در ساخت آن اجرا شده قادر است بسياري از جزئيات روزهاي مختلف سال و ماهها را مشخص كند كه زرتشتيان با استفاده از اين بنا مي توانستند بسياري از مناسبت ها و جشن هاي سال را روز به روز دنبال كنند و از زمان دقيق آنها آگاه شوند. تخت جمشید مجموعهای كامل از سازهها و بقایای مربوط به دوره هخامنشی است كه در زمان داریوش اول و در سال 518 پيش از میلاد ساخته شده است. بررسیها و مطالعات کارشناسان نشان میدهد مهندسان هخامنشی، دوهزار و 500 سال پیش با توجه به وضعیت اقلیمی و آب و هوایی، تخت جمشید را که مجموعه ای از كاخها، حصارها، بخشهای خدماتی و نظامی است برای برپایی جشن نوروز در دشت مرودشت ساختهاند. با سلام به شما همشهریان عزیز این اولین وبلاگ شهر ما میباشد و برای تک تک شما مطلب و جایی دارد امیدوارم با نظرهاتون به من کمک کنید تا وبلاگی زیبا داشته باشیم من منتظر نظرهای شما هستم. باتشکر مدیر وبلاگ محسن جاویدی(آروین) MOHSEN JAVIDI .
واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند".
پاسارگاد: «اى رهگذر هر كه هستى و از هر كجا كه بيايى مى دانم سرانجام روزى بر اين مكان گذر خواهى كرد. اين منم، كوروش، شاه بزرگ، شاه چهارگوشه جهان، شاه سرزمين ها، برخاك اندكى كه مرا در برگرفته رشك مبر، مرا بگذار و بگذر.»
تبار کوروش از جانب پدرش به پارسها می رسد که برای چند نسل بر انشان, در جنوب غربی ایران, حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سنگ استوانه شکلی محل حکومت آنها را نقش کرده است. بنیادگذار دودمان هخامنشی, شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰میزیسته است. پس از مرگ او, تسپس انشان به حکومت رسید. تسپس نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول انشان و آریارمنس فارس در پادشاهی دنبال شد. سپس، پسران هر کدام, به ترتیب کمبوجیه اول انشان و آرسامس فارس, بعد از آنها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر آژدهاک پادشاه قبيله ماد و دختر شاه آرینیس لیدیه, ازدواج کرد و کوروش نتیجه این ازدواج بود.
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هردوت, گزنفون, و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کردهاند, اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه دادهاند, بیشتر شبیه افسانه می باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس, و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از هردوت برگرفتهاند. بنا به نوشته هردوت, آژدهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژدهاک تعبیر خواب خویش را از مغها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پديد خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژدهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد, زیرا می ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژدهاک دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد.
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندان فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چيره خواهد شد. آژدهاک بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهی دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود, چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد, در این صورت معلوم است شهبانو با كشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپانهای شاه به نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهی ددان گردد.
چوپان كودك را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد, با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن كودك خودداری کند و بجای او, فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود, در جنگل رها سازد. میترادات شهامت این کار را نداشت, ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.
روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود, با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دستههای مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفهای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرای, فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژدهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است, چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است, زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد, من دستور تنبیه او را دادم, حال اگر شایسته مجازات می باشم, اختیار با توست."
آژدهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد, مدت زمانی که از رويداد رها کردن طفل دخترش به کوه می گذرد با سن این کودک برابری می کند. لذا آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.
چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژدهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژدهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید, موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژدهاک که از او پرسيد: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم, تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم".
کوروش در دربار کمبوجیه خو و اخلاق والای انسانی پارسها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند پرورش یافت.
هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد آژدهاک شورانید و موفق شد, کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد بوسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود, پادشاهی ۳۵ ساله آژدهاک پادشاه ماد به انتها رسید, اما کوروش به آژدهاک آسیبی وارد نیاورد و او از را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شيوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.
كشف لاشه يك هيولاي عجيب و غريب دريايي در سواحل نيويورك تعجب دانشمندان را به دنبال داشته است. لاشه اين موجود ترسناک و عجيب ماه گذشته در سواحل نيويورك پيدا شد.
اين حيوان بدني بدون مو و پوستي چرم مانند با دندانهايي تيز و چيزي شبيه يك منقار دارد.
از نظر شباهتی که بسیار شباهت به این موجود کشف شده دارد هم از نظر منقار و هم از نظر دستهای این موجود.
آیا این موجود در ایران بوده؟
چرا در تخت جمشید چنین مجسمه ای وجود دارد؟
شاهان هخامنشی تمایلی برای نصب این مجسمه در داخل تالارهای اصلی کاخ نداشتند.
یک کارشناس شهر سازی وتاریخ از آلمان، گمانه زنی خبر روزگذشته در باره آن حیوان عجیب و مجسمه های تخت جمشید را تائید می کند.
نظامی امریکاست. بنا بر شنیده ها، در این مکان کنترل شده انواع آزمایشات ژنتیکی روی موجودات مختلف انجام میگیرد و با دستکاری ژنتیکی موجوداتی خلق می شوند که می توانند کاربرد نظامی داشته باشند. از جمله "سگشیر" که توانائی های چند حیوان قدرتمند را دارد. مثلا فکی مانند عقاب، دندانها و پنجه هائی مانند شیر و از همه مهم تر، توانائی های مغزی و آموزشی در حد یک سگ آموزش دیده برای جنگ ها و نبرد های شهری.منبع:فاکس نیوز

و يجمعنا و الغرّ ابناء سارة
اب ٌ لانبالي بعده من تعذّرا
و ابناء اسحاق الليوث اذا ارتدوا
حمائل موت لابسين السنورا
اذا افتخروا عدوا الصبهبذ منهم
و کسري و عدوا الهرمزان و قيصرا
و کان کتاب ٌ فيهم و نبوة
و کانوا باصطخر الملوک وتُسترا.
اصطخري گويد: اما اصطخر شهري است که حدّ وسط وسعت آن مقدار يک ميل است و از اقدم و اشهر شهرهاي فارس است و تا گاه انتقال اردشير به جُور (گور) مسکن پادشاهان ايران بود. در بعض اخبار آمده که سليمان بن داود عليه السلام از طبريه بامداد حرکت ميکرد و شامگاه بدانجا ميرسيد و آنجا مسجديست معروف بمسجد سليمان عليه السلام و قومي ازعوام ايران گمان برند که جم پادشاهي که قبل از ضحاک بوده ، همان سليمان بن داود است و اصطخري گويد در قديم الايام اندر شهر اصطخر سوري بود و منهدم شد و بناي آن تا آنجا که باني را مقدور بود از گل و سنگ و گچ ساخته شد و قنطره خراسان بيرون از مدينه بر دروازه اي که بسوي خراسان بود، قرار داشت و در وراء قنطره ابنيه و مساکن نوساز بود و همواره در اصطخر وبا پديد مي آمد ولي هواي بيرون شهر سالم بود و بين اصطخر و شيرازدوازده فرسنگ است و هم او گويد از جبال اصطخر آهن استخراج کنند و در قريه اي از کوره اصطخر معروف به دارابجرد معدن زيبق است و گويند کوره هاي فارس پنج است و بقولي هفت ، بزرگترين و اجل ّ آنها کوره اصطخر است و قبل از اسلام خزائن پادشاهان آنجا بود. ادريس بن عمران گويد: اهل اصطخر اکرم الناس احساباً ملوک و ابناءملوک . و از شهرهاي مشهور آن کوره بيضاء و مائين و ني ريز و ابرقويه و يزد و غيره است . طول اين ولايت 12 فرسنگ در مثل آنست ، و گروه بسيار از اهل علم بدان نسبت دارند. (معجم البلدان ).
کوره اصطخر، چون در ملک فارس پيش از اصطخر هيچ عمارتي نبوده است اين کوره بدان شهر بازخوانند از يزد تا هزار درخت در طول و از قهستان تا ني ريز در عرض از توابع آن کوره است . اصطخر از اقليم سيم است ، طولش از جزاير خالدات «فج ک »، و عرض از خط استوا «ک »، بقولي کيومرث بنياد کرد و به روايتي پسرش اصطخر نام وهوشنگ عمارت بر آن افزود و جمشيد به اتمام رسانيد چنانکه از حدّ خفرک تا آخر را مجرد مسافت چهارده فرسنگ طول آن بود و عرض ده فرسنگ و در آنجا چندين عمارت و زراعت و قري کرد که از وصف بيرون بوده و سه قلعه محکم داشته است و بر سه کوه يکي معروف به اصطخر دوم شکسته سوم سنگوان و آنرا سه گنبدان گفتندي . مولف فارسنامه گويد جمشيد در اصطخر در پاي کوه سرائي کرده بود و صفت اين سراي آنکه در پاي آن کوه دکه اي ساخته بود از سنگ خاراي سياه و آن دکه چهار سوي است و در يک جانب در کوه پيوسته و سه طرف در صحرا گشوده و بر بلندي سي گز ساخته به دو طرف نردباني بر او رفتندي و برآن دکه ستونها از سنگ سفيد مدور کرده و بر او نقّاري چنان باريک کرد که بر چوب نرم نتوان کرد و بر درگاه دو ستون مربع نهاده اند و بارهاي آن ستونها هر يک زيادت از صد هزار من باشد و در آن نزديکي بر آن شکل سنگ نيست و براده آن امساک خون ميکند بر جراحات و بر آنجا هر يک صورت براق کرده اند. رويش بشکل آدمي با ريش مجعد و تاج بر سر و دست و پا و دم بر صفت گاو. وصورت جمشيد بشکل سخت زيبا کرده بودند و در آن کوه گرمابه اي از سنگ کنده اند چنانکه آب گرمش از چشمه زاينده است و به آتش محتاج نميشده و بر سر آن کوه دخمه هاي عظيم بوده است که عوام آنرا زندان باد گفتندي . بوقت ظهور اسلام چون اهل اصطخر چند نوبت خلاف عهد کردند و غدر انديشيدند مسلمانان در آنجا قتل و خرابي عظيم کردند و در عهد صمصام الدوله ديلمي امير قتلمش لشکر کشيده و آنرا بکلي خراب گردانيد و بقدر ديهي مختصر مانده در ميان خرابيهاي عمارت جمشيدي توتياي هندي يابند که چشم را مفيد بود و کس نداند که آن توتيا از کجاست و چون در آنجا افتاده و اکنون مردم ستونهائي که در آن عمارت مانده چهل منار ميخوانند و در مجمع ارباب الملک گويد که آن ستونها را عمارات خانه هاي هماي بنت بهمن است . چون عرصه اصطخر طويل و عريض بود بعضي از مواضع که اکنون مرودشت ميخوانند داخل آن عرصه بوده است ارتفاعاتش غله و انگور بهتر بود و از ميوه هايش سيب شيرين خوب ميباشد. (نزهة القلوب صص 120 - 121). استخر نام قلعه ايست در ملک فارس و چون در آن قلعه تالاب بسيار بزرگي هست بنابر آن بدين نام خوانند و معرب آن اصطخر است . (برهان ). در فارس نام شهري است که درزمان قديم پادشاهان کيان نخستين شهرهاي روي زمين بود و شرح حال آن در عنوان مرودشت بيايد. (فارسنامه ناصري ). قلعه ايست در فارس مشهور که تخت جمشيد در آن بوده و بعد از جمشيد هماي بنت بهمن عمارت آنرا افزوده و اسکندر يوناني خراب کرده و چون در آن ، قلعه و تالاب و آبگير بزرگي بود و استخر و ستخر تالاب را گويند بدين اسم موسوم شده . حکيم زجاجي گفته :
مقامش در اول به استخر بود
که گردنکشان را بدان فخر بود.
و اصطخر با صاد و طامعرب آنست و صاحب برهان که استخر را با سين و طاي مولف معرب دانسته خطاست . ابن خلکان در ترجمه ابواسحاق ابراهيم بن اسحاق مروزي گويد که منسوب به مرورود را مروزي و منسوب به استخر را استخرزي و منسوب به ري را رازي گويند و هم او گفته اين نسبت مخصوص بني آدم است نه ثياب و دواب و ساير اشياء. علي اي حال استخر شهري مشهور بوده و تفصيل آن بدان قدر که باقي است در لغت تخت جمشيد آورده خواهد شد که هنوز بعضي آثار احجار غريبه آن بازمانده است و دو قلعه نزديک آنست يکي را قلعه شکسته و ديگري را قلعه ماران گفتندي :
از نقش و نگار در و ديوار شکسته
آثار پديدست صناديد عجم را.
در زمان ساسانيان فارس به پنج کوره تقسيم ميشده : استخر، اردشيرخوره ، داراب گرد، شاپور، قبادخوره ، مرکز کوره استخر شهر استخر بوده که فعلاً خراب است . (جغرافياي سياسي تاليف کيهان صص 215 - 216).خرابه استخر در بلوک مرودشت از ايالت فارس است و فاصله آن تا شهر شيراز 64 هزار گز و در نزديکي آن رود پلوار به کر ملحق ميشود. تخت جمشيد تقريباً در يک فرسنگي خرابه هاي استخر واقع است (در 11 فرسنگي شيراز از سمت شمال و مشرق). (ايران باستان صص 1577 - 1578). جد اردشير اول ، رياست معبد آناهيتاي استخر را دارابود و دودمان ساسانيان همواره علاقه خاصي به اين معبد داشته اند. (ايران در زمان ساسانيان ترجمه ياسمي ص 102). بر طبق عقيده زاره ، احتمال ميرود که موسس سلسله ساسانيان تاجگذاري خود را در مسقطالراس خويش يعني در شهر استخر و در معبد آناهيتا که روزگاري جداو ساسان موبد بزرگ آن بود انجام داده باشد. در اين معبد بود که چهارصد سال بعد از اردشير، آخرين شاهنشاه ساساني تاج بر سر نهاد و ممکن است تاجگذاري اردشير در تنگه نقش رجب نزديک استخر اتفاق افتاده باشد زيرا که اردشير و شاپور در اين نقطه نقش جلوس خود را در سنگ حجاري کرده اند. (ايران در زمان ساسانيان ترجمه ياسمي صص 53-54). استخر شهري مستحکم داراي حصارهاي متين بود و چون وارث شهر قديم تخت جمشيد محسوب ميشد که ويرانه آن حکايت از مجد و عظمت گذشته ميکرد و آنجا را ساسانيان کرسي مقدس و محترم دودمان خود ساختند. (ايران در زمان ساسانيان ص 56). مسعودي وصف خرابه آتشکده قديم استخر را که در زمان او معروف بمسجدسليمان بوده چنين بيان ميکند: «من اين مسجد را ديده ام ، تقريباً در يک فرسنگي شهر استخر واقع است ، بنائي زيبا و معبدي باشکوه است . در آنجا ستونهائي از سنگ يک پارچه با قطر و ارتفاع حيرت بخش ديدم که برفراز آن اشکال عجيب از اسب و ساير حيوانات غريبه نصب بود که هم از حيث شکل و هم از لحاظ عظمت شخص را بحيرت مي افکند در گرد بنا خندقي وسيع و حصاري از سنگهاي عظيم کشيده بودند مستور از نقوش برجسته بسيار ماهرانه . اهالي آن ناحيه اين صور را از پيمبران سلف مي پندارند». (ايران در زمان ساسانيان ص 103):
ز سالي به استخربودي دو ماه
که کوتاه بودي شبان سياه
که شهري خنک بود و روشن هوا
از آنجا گذشتن نديدي روا.
و رجوع به اصطخر و تخت جمشيد شود.
داريوش در مدت قريب به دو سال مجبور بود با اغتشاشاتي که در همه نواحي مملکت او ايجاد شده بود بجنگد . داريوش براي جلب توجه قلوب مردم مصر ، به آنجا سفر کرد و در حدود 512 يا 513 ق. م اقدام به جنگ با سکاها کرد . لشکر عظيم ايرانيان از تنگه بُسفر گذشتند و تراکيه شرقي را مطيع ساختند و از دانوب عبور کردند . هدف اين لشکرکشي ظاهرا برقراري امنيت در مرزهاي شمالي هخامنشي بود . داريوش پس از چند هفته پيشروي در دشتهاي روسيه ناگزير بازگشت . در زمان داريوش هند غربي نيزتبعه ايران شد . مهم ترين وقايع سلطنت داريوش ، شورش شهرهاي يوناني در مقابل حکومت ايران است که منجر به جنگهاي مدي گرديد . در لشکرکشي اول کاري از پيش نرفت . در لشکر کشي دوم ، ايرانيان در ماراتن توفيقي بدست نياوردند . پيش از آنکه داريوش اقدام به جنگ سوم کندشورشي در مصر روي داد و توجه داريوش به آن معطوف شد . قبل از توضيح در مورد شورش مصر بايد گفت که قشون ايران در جنگ ماراتن شکست نخورد بلکه عقب نشيني کرد و يکي از نواقص عمده سپاهيان ايران در زمان هخامنشي اين بود که بجز آن قسمت زبده ، که گارد جاويدان بود ، بقيه اسلحه دفاعي نداشتند . مثلا سپرهايشان از ترکه بيد بافته شده بود . سربازان جاويدان هم معمولا در قلب سپاه جاي مي گرفتند و گاهي هم ، چنان که در ماراتن روي داد قلب قشون دشمن را مي شکافتند . ولي چون جناحين لشکر ايران نمي توانستند به واسطه نداشتن سلاح همان قدر پيش روند سپاهيان جاويدان مجبور مي شدند براي مساوي داشتن صف خود با باقي جنگجويان عقب بنشينند . زيرا اگر جز اين مي کردند ممکن بود که سپاهيان دشمن آنها را محاصره کنند . در مورد جنگ ماراتن هم احتمالا چنين شده است . اما در مورد شورش مصر بايد گفت : بعضي از مورخان علت اين شورش را مالياتهاي سنگيني که بر مردم مصر تحميل مي شده دانسته اند ، اما به احتمال قريب به يقين اين علت درست نيست و اين طغيان به دو علت روي داده است :
اولا مصريها بعلت داشتن تمدني قديمي و مهم ، ملتي بودند که علاقمند به آزادي و استقلال خود بودند ، يونانيها با استفاده از اين روحيه مصريها آنها را بر ضد دولت مرکزي تحريک مي کردند و علت آن اين بود که اولا يونانيها از بزرگي و ثروت دولت هخامنشي وحشت داشتند ثانيا تمام ممالک ثروتمند و آباد آن زمان در حدود دولت ايران داخل شده بود ، پس مشخص مي شود علت اصلي شورش مصريها در دوره هخامنشي احساسات ملي و مذهبي بوده که بوسيله يونانيها تحريک مي شده است .
داريوش قبل از عزيمت به مصر خشايارشا را که از آتوسا دختر کوروش بود به وليعهدي انتخاب کرد و به تدارک لشکرکشي به مصر مشغول شد که در سال 486 ق . م بعد از 36 سال سلطنت درگذشت و پسرش خشايارشا جانشين او شد . مقبره وي در نقش رستم واقع است .
اقدامات داريوش بزرگ
1 . تعديل نظام مالياتي ، که از ابتکارات گيومت بود را داريوش وسعت داد . پس تعديل نظام مالياتي يکي از کارهاي وي بود
2 . اصلاح قوانين دادگستري ، داريوش قوانين مالکيت را هم تعديل کرد که اگرچه بسود دولتي ها و منصوبين دربار بود اما همين تعديل از يکسري هرج و مرج ها کاست
3 . تاسيس سپاه جاويدان ، عده اين لشکر 10 هزار نفر بود و هيچگاه از تعداد آنها کم نمي شد چون فورا جاهاي خالي را پر مي کردند . بواسطه وجود اين سپاه امنيت در تمام ممالک تامين مي شد و بعلاوه يک سپاه 4 هزار نفري از پياده و سواره ، از پايتخت و قصر سلطنتي محافظت مي کردند .
4 . داريوش سيستمي را بوجود آورد به نام پيک و در واقع به معناي سيستم پستي يعني خبررساني سريع بوده است که در آن ، جاسوسان مطالب را سريعا جمع آوري کرده و به سازمان اطلاعات داريوش مي رساندند .
5 . تا پيش از داريوش وضعيت معاملات چه در داخل و چه در خارج از کشور مشخص نيست اما آنچه که مشخص است . اين سيستم ، سيستم داد و ستدي بوده است نه پولي . داريوش براي اينکه خود را با سيستم معاملات بين المللي وفق دهد اقدام به ضرب سکه طلايي بنام وِريک يا دِريک که مردم به هيچ وجه حق استفاده از ةآن را نداشتند و فقط دولت براي معاملاتش از اين سکه استفاده مي کرد . حتي ساتراپها هم از آنها استفاده نمي کردند بلکه از نقره و ساير فلزات استفاده مي کردند .
6 . تاسيس سازمان چشم و گوش ( جاسوسي ) ، يعني ماموران آن در هر کجا که بودند مثل اين بود که چشم شاه مي ديد و گوش شاه مي شنويد . آنها وضعيت پادگانها ، وضعيت مالي و ... را جمع آوري کرده و به نزديکترين دفاتر جاسوسي مي رساندند .
7 . داريوش عقيده داشت که ابتدا بايد اقتصاد را درست کرد و بدين جهت از سارد تا شوش ، جاده شاهي را بوجود آورد که طول آن 2500 کيلومتر بوده است . و در طول مسير ، بين صد تا صد و ده کاروانسرا وجود داشت ، يعني فاصله بين هر کاروانسرا 25 کيلومتر بوده است . کار اين کاروانسراها در موقع جنگ ، اختصاص به کاروانهاي نظامي پيدا مي کرد و در زمان صلح کار آنها حمايت از مال التجارهکاروانها ، دادن غذا و آذوقه به آنها و ... بود .
8 . داريوش در فاصله بين درياي سرخ و رود نيل ترعه اي بوجود آورد و در آن کتيبه اي نقش کرد . اين ترعه همان کانال سوئز است .
9 . داريوش امپراطوري هخامنشي را به 20 تا 22 ساتراپ تقسيم کرد که در نتيجه آن ، هم از موضوع منطقه اي شدن مناطق جلوگيري مي کرد و هم بيشتر و راحت تر ، مالياتها را جمع آوري مي کرد . هر بخش را به يک نفر شهربان سپرد که هم از نظر امنيتي ، دولت تامين باشد و هم از نظر مسايل ديگر . همچنين براي کمک به واليان و نيز براي اينکه کارها در دست يک نفر نباشد دو نفر از مرکز مامور مي شدند ، يکي براي فرماندهي قشون محلي يا ساخلو و ديگري به اسم سردبير و در واقع مفتش مرکز ايالات بود و مقصود از ايجا اين شغل اين بود که مرکز بداند احکامي که به والي صادر مي گردد اجرا مي شود يا نه .
10 . داريوش تعدادي از مخالفين خود را سرکوب کرد که براي تعداد آنها ، داريوش هيچگاه عدد درستي ذکر نکرده است ، اما آنچه مسلم است در زمان وي 19 منطقه طغيان کردند که داريوش مي گويد من همه آنها را از بین بردم .
11 . داريوش کاخهاي شوش و تخت جمشيد(پرسپولیس) را ساخت .
![]()

با خريد اين مجموعه سه بعدي لذت ديدن تخت جمشيد را از دست ندهيد
شیوه ای مدرن، نوین، جذاب، اثربخش، بی هزینه جهت اطلاع رسانی و تبلیغات.


مرضیه زارعی مخترع جوان مرودشتی چندی پیش بر اثر ایست قلبی در بیمارستان شهید فقیهی شیراز دار فانی را وداع گفت.
ادامه مطلب
پلکان بزرگ: راهي که به بالاي تخت يا صفه راهنمائي مينمايد، دو پلکاني است که در دو طرف ، روبروي هم ساخته شده و شماره هر يک از پلکانها از پائين تا بالاي تخت 110 و درازاي هر يک 90/6 متر و پهنايش 38 سانتيمتر و بلنديش 10سانتيمتر ميباشد.
سردر بزرگ يا مدخل : براي وارد شدن به درون ارک تخت جمشيد، پس از پلکانهاي شرح داده شده ، تنها راه ، سردر بزرگ بوده و آن ساختماني است چهارگوشه که در بالاي پلکانهاي نامبرده واقع گرديده است . اين مدخل داراي 4 ستون و سردر غربي و شرقي و جنوبي بوده است ، که چهار جرز دو درگاه آن ، با دو تا از ستونهايش ، هنوز برجا و باقي ميباشد.

ادامه مطلب

ادامه مطلب


![]()
| Design By : Night Skin |






